آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - تلبيس ابليس - اذکائى پرويز
تلبيس ابليس
اذکائى پرويز
ابوالفرج ابن جوزى. ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو. (تهران، مركز نشر دانشگاهى، ١٣٦٨). ٣٢١ ص، وزيرى.
اين كتاب، در واقع اثرى است در روانشناسى اخلاق يا كردارشناسى اعتقادات كه موادى از جامعهشناسى معرفت را - البته در صورت قديمى و معناى تاريخى آن - فرا مىنمايد. پس هم اينجا بايد ياد كرد كه توقع بى طرفى عالمانه و محققانه امروزين از مؤلّف آن نبايد داشت؛ خصوصاً آنكه ابن جوزىِ واعظ، يك سنّى متعصّب، از نوع حنبلى متصلّب بوده است. وى به سال ٥١١ قمرى در بغداد زاده شد و در سال ٥٩٧ در گذشت. شمار بسيارى كتاب و رساله در رشتههاى گوناگون به خامه او ياد كردهاند، كه تاكنون پانزده عنوان - از اهمّ و اشهر آنها - به طبع رسيده است.
در ايران، تنها دو ثر از وى: المتنظم فى تاريخ الملوك و الامم و صفةالصفوة (در احوال زهاد و متصوفه) شناخته شده و اينجا و آنجا، به آن دو ارجاع شده است. اگر چه از نظر تاريخنگارى همين دو اثر، خصوصاً المنتظم، اهميّت درجه اوّل دارد؛ امّا بعضى كتاب حاضر - تلبيس ابليس - را مهمترين و معروفترين اثر او مىدانند. (ص ٣). به هر حال، همين كتاب، نخستين اثرى است كه از ابن جوزى به فارسى ترجمه و طبع شده است.
مىتوان گفت كه ابن جوزى از نظر عقايد و روش و منش و گفتار، نماينده وضع متوسّط محيط و زمان خويش است، و از مذهب مختار و گرايش حاكم دفاع مىكند؛ و اين به ويژه در كتاب حاضر مشهود است. در اين كتاب، او همه كسانى را كه همانند او نمىانديشيدهاند به يك چوب رانده و فريبخوردگان شيطان خوانده است. و در ردّ قول مخالفان و دگرانديشان از همه شيوههاى بحث و جدل سود جسته است. به طورى كه با وجود شمّ حديثشناسى كه دارد و احاديث برساخته متصوفه را حلاّجى و نقد مىنمايد؛ به نوبه خود از آوردن احاديث مجعول در تأييد خودش باكى نداشته و دريغ نورزيده و با ساده نمايى - كه از عالمى چون او بعيد مىنمايد - به اندك بهانه - شناخته يا ناشناخته - به هر «اهل بدعتى» تاخته و در اين طريق براى آنكه به زعم خويش شمار هفتاد و دو فرقه جهنّمى را درست كند، تقسيمات مصنوعى از مذاهب و فِرَق ساخته است. با اين حال نظر به آنكه در بعضى ديگر از تأليفات آن عصر و نيز كتب تاريخ و ادب (از جمله آثار ديگر خود ابن جوزى) مؤيدات و شواهدى براى بسيارى از مطالب تلبيس ابليس هست، و نيز در اين كتاب فقرات مفصّلى از چند اثر مهم كهن (مانند كتاب الآراء والديانات نوبختى، كتاب سنن التصوف سلمى، و جز اينها) كه ظاهراً اكنون در دست نباشد، نقل شده است؛ مىتوان بدان همچون يك سند مهم تاريخ فكرى و اجتماعى دنياى اسلام در قرن ششم نگريست.
پيداست كه اين نگرش بايد توأم با نقادى باشد. در عين حال، طى روايات آن، تسويلات نفسانى و فريبهاى شيطانى به خوبى افشاء شده، و در مجموع تصاوير زندهاى از بازيهاى نفس و هوا و هواجس بشرى نموده گرديده؛ به طورى كه هر كس با تأمّل در آن مىتواند بسنجد تا چه اندازه دستخوش فريبهاست.
امّا ترجمه فارسى كتاب، نمونه برجستهاى از «هنر ترجمه» است. نظر به آن كه نثر متين و دلنشين آن كمال صحّت و سلاست، و جمال و بلاغت و فصاحت را يكجا جمع دارد؛ به حق و بدون شائبه مداهنه يا مبالغتى نتوان اسم ترجمه بر آن نهاد؛ كه پندارى تلبيس ابليس ابن جوزى خود بدين پارسى انشاء شده است. از مترجم كتاب، عليرضا ذكاوتى، پيشتر آثارى از متون كلاسيك عربى، مانند گزينه مقامات بديعالزمان، فقراتى از ابوحيان توحيدى، بخشهايى از كتابهاى جاحظ (در كتابى به همين عنوان)، مجموعهاى از اشعار جاهلى (در كتاب «عصر جاهلى» شوقى ضيف)، و جز اينها، خصوصاً كتاب «تشيع و تصوف» دكتر شيبى، و كتاب گرانقدر و بسيار معروف «تمدّن اسلامى» آدام متز، به فارسى ترجمه و طبع شده و اثرى ممتاز به شمار آمده است.
در ترجمه تلبيس ابليس، اسناد احاديث - كه براى خواننده فارسى زبان سودى در بر ندارد - به كلّى حذف گرديده است. همچنين در مواردى كه مؤلف دو - سه حديث به يك مضمون و با تفاوت اندكى در لفظ يا سلسله سند آورده، به نقل يكى - كه جامعتر است - اكتفا شده، و همه جا تحقيقات انتقادى خيرالدّين على (ويراستار متن عربى كتاب) درباره احاديث، مورد نظر و توجّه مترجم بوده است. (ص٤)گاه نكتهاى را كه در متن كتاب خارج از سياق مطلب بوده، در حاشيه نقل كرده (ص ٢٠٠، ٢٤١ و...) و گاه مطالبى را به دلايلى معيّن كه بدانها اشاره نموده (مثلاً بى مناسبت بودن آنها) حذفِ به اختصار كرده است. (ص ١٧٠، ١٨٦، ٢٥٨).
توضيحات و ارجاعات سودمند مترجم در حاشيه، يا نكته گيريهاى او بر مؤلف يا مصحّح كتاب، حاكى از دقّت و آگاهى او (صفحات ١٩، ٢٠، ٢٣، ٢٥، ٣٥، ٣٩، ٤٠، ٤٦، ٤٩، ٥١، ٥٨، ٦٤، ٧٠، ٧٤، ٨٩، ٩٠، ١٠٤، ١٥٥، ١٦١، ١٦٨، ١٧٥، ١٧٦، ١٩٧، ١٩٨، ٢٢٩، ٢٣٠، ٢٣٤، ٢٣٧، ٢٦٧، ٢٧٨) است. خصوصاً هوادرى وى از فرهنگ ايرانى و ايرانيان در قبال تعصبات خشكمغزانه مؤلف (ص ٦٢، ٧٨، ٨١، ٨٢، ٨٧، ١١١، ١١٢)، و دفاع از حريم تشيع (ص ٧١، ٨٠، ٨٦، ٢٢٠، ٢٧١، ٢٨٧)، بسيار جالب توجّه است.
كتاب مشتمل بر سيزده باب است، كه خصوصاً باب دوم (ص ١٠ - ٢٠ در نكوهش بدعت و بدعتسازان) و باب پنجم (ص ٣٠ - ٩١ در بيان تلبيس ابليس در عقايد و كيشها)، خود يك رساله مفصل و جامع در مِلل و نحل، و شامل فهرست مشروع تمام اديان غير اسلامى و مذاهب و فِرَق اسلامى مىباشد؛ و كما بيش متضمن اطلاعات و اخباى است مبتنى بر متونى كه نُسخ آنها بعضاً نمانده است. همچنين باب دهم كتاب (ص ١٣٤ - ٢٦٥ تلبيس ابليس بر صوفيان)، مفيدترين بخش كتاب مىباشد، زيرا كه ابن جوزى خود بزرگترين نقّاد متصوف در طول تاريخ اسلام است، و متأخران، اعم از شيعه يا سنّى - مانند ابن تيميه - از او برگرفته و بهره بردهاند.
بارى، طبع كتاب نيز با فهرستهاى كارآمد، به روى هم به گونه مطلوب و دلچسب صورت گرفته است. توفيق بيش از پيش مترجم و ناشر را در عرضه چنين آثار برجستهاى مسئلت داريم. اينك نمونه وار، فقرهاى در «غنا»ى صوفيان را در خاتمه به نقل مىآوريم:
«اگر كسى گويد كه من از استماع غنا نظر دنيوى ندارم و اشارات الاهى دريافت مىدارم، گوييم او از دو راه به خطا رفته، يكى اين كه تا او از سرود و غزل اشارات الاهى برداشت كند، طبيعتش پيشدستى كرده و مراد خود دريابد، مثل اين كه كسى بخواهد از ملاحظه زن خوشگل در صنعت الاهى تأمّل نمايد، شهوت، ذهنش را از آن معنى باز مىدارد و منحرف مىسازد. دوّم اين كه در اين شعر و غزلها كه مىخوانند كم اشارهاى هست كه به خالق منطبق شود، و خدا اجلّ از آن است كه كلمه عشق و شيفتگى درباره او توان بكار برد. نصيب بشر از معرفت الاهى احساس هيبت و تعظيم است و بس».(ص ١٧٤).